محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2256

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و بنام خدا عهد و پيمان كردى » گفت : « بلى چنين بود » گفتند : « پس اين نامه چيست كه بنزد فرستادهء تو يافته‌ايم كه به عامل خويش نوشته اى » گفت : « من نكرده‌ام و از آنچه ميگوييد خبر ندارم » گفتند : « پيك تو بر شتر تو ، و مكتوب دبير تو به مهر تو » گفت : « شتر را دزديده‌اند ، مهر را نيز چون مهر من نقش زده‌اند . » گفتند : « در كار تو شتاب نمىكنيم ، عاملان فاسق خويش را معزول كن و كسانى را بگمار كه امين خون و مال ما باشند و مظالم را پس بده » گفت : « اگر هر كه را شما بخواهيد به كار گيرم و هر كه را نخواهيد از كار بردارم پس من چه كاره‌ام ، كار به فرمان شماست » گفتند : « به خدا يا چنين كن يا خلعت ميكنيم و يا خونت را ميريزيم . در كار خويش بينديش يا از خلافت چشم بپوش » اما عثمان نپذيرفت و گفت : « جامه اى را كه خداوند به من پوشانيده از تن برون نميكنم » گويد : پس او را به مدت چهل روز محاصره كردند و طلحه با مردم نماز مىكرد . وثاب كه از جمله آزادشدگان عمر بود و ضمن محاصره عثمان دو زخم به گلوى او خورده بود كه اثر آن چون دو مهره نمودار بود ، گويد : عثمان مرا فرستاد كه اشتر را پيش وى خواندم كه بيامد ، براى امير مؤمنان متكايى نهادم براى او نيز متكايى نهادم . گويد : عثمان گفت : « اى اشتر ! مردم از من چه ميخواهند ؟ » گفت : « سه چيز كه يكى بايد انجام شود »